ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
242
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
به قلعه بالا رفت . فريبكارى عكبر آشكارا شد و عكبر و همراهانش به قلعه سرماج رفته و بدان صعود كردند . ينال پس از تصرف كنگاور به همدان بازگشت ، و سپاهى براى گرفتن يكى از قلاع سرخاب گسيل داشت و يكى از خويشاوندان خود را بنام احمد بسركردگى آن سپاه تعيين كرد و سرخاب را هم بوى سپرد كه قلاع او را بگشايد . احمد با آن سپاه به دژ كلكان رفتند از ورود او جلوگيرى شد ، از آنجا به دژ دزديلويه رفتند و آنجا را محاصره كردند ، گروهى از غزها تا بند نيجين گسترش يافته ، و در جمادى - الاخره آنجا را تاراج كردند و بسى كارهاى زشت از غارت و قتل و همخوابگى با زنان و شكنجه دادن براى تحصيل مال مرتكب شدند كه گروهى از شدت ضرب و شكنجه جان سپردند . گروهى ديگر قصد ابى الفتح بن ورام نمودند ، وى از ترس آنها محل كوچنشين و چادرهاى خود را از ترس ترك كرده و گريخت ، مقصودش اين بود كه آنها سرگرم نهب و غارت چادرها شده و او رو به آنها برگردد . غزها اين كار را نكردند و دنبال او رفتند و ابى الفتح از شدت ترس اينكه مبادا بوى دست يافته او را بگيرند . بجنگ با آنها دل نهاد و دست از جان شست ، بر عزها پيروز شد و از آنها كشت و گروهى را اسير كرد و هر چه داشتند بغنيمت گرفت و بقيهشان برگشتند . ابن ورام از ترس اينكه مبادا برگردند ببغداد نامه نوشت و طلب يارى كرد ، و لكن بسبب عدم هيبت و قلت همت و امساك در اين امر ياريش نكردند . و بنو ورام از دجله گذشته رو به جهت غربى بغداد نهادند . پس از آن غزها ، در رجب شبانه رو به سعدى بن ابى الشوك نهادند ، وى در دو فرسنگى « باجسرى » فرود آمده و در تنگنا گذاشتند ، وى و همراهانش رو بهزيمت گذاشتند به نحوى كه برادر در بند برادر و پدر در بند فرزندش نبود ، و گروه بسيارى از آنها كشته شدند و غزها اموالشان را به غنيمت ربودند و آن ناحيه و آباديهاى آن را مورد تاراج قرار دادند . سعدى مالى از قلعه سيروان خواسته بود كه همان شب رسيد ، غزها آن را بغنيمت ربودند ، مگر اندكى را كه از تاراج آنها سالم ماند